نقد رمان ایرانی؛

مبارزه ادبی با مفاسد اقتصادی و آقازادگی با الهام از شاهكار شكسپیر

مبارزه ادبی با مفاسد اقتصادی و آقازادگی با الهام از شاهكار شكسپیر

به گزارش پرسی بلاگ رمان بیست زخم كاری اثر محمود حسینی زاد با مبحث پدرخوانده های قدرت و ثروت كشور و بستری از مفهوم جنایت و مكافات نوشته شده كه ادای دینی هم به تراژدی مكبث شكسپیر به حساب می آید.


خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ _ صادق وفایی: این روزها كه بازار دادگاه های رسیدگی به مفاسد اقتصادی گرم است، بد نیست نگاهی به یكی از آثار داستانی ادبیات كشور داشته باشیم كه در رابطه با این مساله است و تاحدودی با هدف پرداخت به این گونه معضلات سیاسی اجتماعی نوشته شده است. رمان «بیست زخم كاری» نوشته محمود حسینی زاد ابتدای سال ۹۶ منتشر گردید و هم اكنون با نسخه های چاپ سومش در بازار نشر حضور دارد. حسینی زاد به جز ترجمه هایی كه از زبان آلمانی دارد، نگارش كتاب های داستانی «این برف كی آمده؟»، «آسمان كیپ ابر» و «سرش را گذاشت روی فلز سرد» را هم در كارنامه دارد و «بیست زخم كاری» متاخرترین اثر داستانی وی در حوزه تالیف است. * ۱- مقدمه این رمان با زمینه و تم شكسپیروارش درباره مهره های ثروت و قدرت در كشور نوشته شده و موضع نویسنده در نگارش آن، كاملا صریح و بی تعارف است. مولف این مطلب هم در گپ و گفت هایی كه قبل تر درباره آثار دیگر با حسینی زاد داشته، با این گفته وی روبرو شده كه رمان را با صراحت و در حجم كمی نوشته تا از زیاده گویی و اطناب جلوگیری كرده باشد. به عبارت دیگر، حسینی زاد در كتاب «بیست زخم كاری» حرف خودرا در حجم كوتاه ۱۲۷ صفحه، به صورت مختصر و مفید بیان كرده است. طرح كلی قصه درباره ساختار قدرت و ثروت در یك سازمان تجاری خصوصی است كه توسط یك پیرمرد به نام ریزآبادی اداره می شود؛ كاراكتری كه شاید باید او را معادل دُن كورلئونه دانست. شخصیت اصلی داستان یكی از مدیران و زیردستان ریزآبادی به نام مالكی است كه با كشتن پیرمرد و از سر راه برداشتن دیگر مدیران و نزدیكان او، دایره قدرت و نفوذ خودرا بیشتر می كند. داستان «بیست زخم كاری» به تعبیر حسینی زاد، قصه امروز برخی سازمان های تجاری قدرتمند در كشور است كه خیلی چیزها را در اختیار خود دارند. اما نكته مهم و بارز درباره این كتاب، ارجاع بینامتنی بزرگ اش به نمایشنامه «مكبث» اثر ویلیام شكسپیر است. حسینی زاد كه از علاقه مندان شكسپیر و خصوصاً «مكبث» است، به صورتی با این رمان نسبت به اثر مذكور، ادای دین كرده است. منتهی این ادای دین از مسیر بیان حرف ها و هدف اصلی اش از نوشتن كتاب انجام شده است. حرف اصلی و مورد نظر حسینی زاد در كتاب یاد شده كه با استفاده از ارجاعات مختلف به داستان مكبث بیان شده، این است كه جنایت، و مكافات هایش را حد و مرزی نیست و وقتی كه شروع كردید، باید تا انتهای خط را مثل مكبث پیش بروید. در همین زمینه جملات و دیالوگ های زیادی از نمایشنامه مكبث هستند كه هنگام مطالعه كتاب، به یادشان می افتیم اما حسینی زاد، خود قبل از شروع متن داستان، این جمله از نمایشنامه مذكور را به نقل از شخصیت مكبث، آورده است: «هنوز این جا بوی خون می دهد. همه عطرهای عربستان هم به این دست كوچك بوی دیگری نخواهند داد...» كه معنای ساده اش این است كه دستی كه به خون آلوده شد، دیگر هیچ گاه پاك نمی گردد. داستان «بیست زخم كاری» با لحن گاهی گزنده و صریحی كه دارد، قصه آدم هایی است كه شاید نمونه های زیادِ متكثری از آنها را در راس سازمان ها یا مناصب موثر مدیریتی كشور دیده باشیم. آدم هایی كه خود و خانواده هایشان، ظاهری موجه دارند اما تعطیلات و خوش گذرانی هایشان مربوط به دبی، میلان یا كشورهای اروپایی و آمریكاست. انسان هایی كه همین طور حامل چنین تناقضی هستند كه آنتن تلویزیون خانه هایشان شبكه های ماهواره ای را می گیرد اما چادرشان لای در ماشین چندمیلیاردی گیر می كند: «از لای درِ چند اتومبیل، گوشه چادرهایی بیرون زده بود.» (صفحه ۳۴) عنصر مكان، یكی از عناصر مهم داستان «بیست زخم كاری» است كه تلاش شده در جهت هویت بخشی مستقل به اثر، از آن بهره برداری شود. بدین سان داستان این رمان در تهران، كلاردشت، كیش، اوكراین و جاده های شمالی كشور جریان دارد و هنگام حضور شخصیت اصلی یعنی مالكی در تهران، هم چشم اندازهای شمیران و دماوند، مرتب پیش روی مخاطب گذاشته می شوند؛ مثلا: «دماوند، انتهای سمت راست پنجره عریض و طویل، زیر برف سنگینی بود. سمت چپ دماوند، كوه های شمیران با نوك های برفی و پایین تر، برج ها و اتوبان های زیر غبار. همه زیر آسمانی كه آبی اش سرد بود و آفتابش سرد.» نویسنده درباره مكان رخ دادن اتفاقات، تعلیقی به كار نگرفته اما تا صفحه چهارم كتاب كه مالكی وارد جاده كلاردشت به مرزن آباد می شود، صحبتی از مكان نشده و تازه از صفحه چهارم به بعد است كه مخاطب با آن روبرو می شود. نویسنده كتاب، همانطور كه با آوردن جملاتی در داستان، دنبال تزریق روح شك و تردید است، در فرازهای دیگر ابایی از لو دادن عامل جنایت ندارد. علت این امر را می توان قصد و هدف حسینی زاد برای زدن حرفش در زمان و حجم كوتاه دانست. یعنی چون به دنبال بیان حرف مورد نظر با این خاصیت ها بوده _ زمان و حجم كوتاه _ طفره نرفته و تعلیق چندانی درمورد قاتل و عامل جنایت ایجاد نكرده است. در طول داستان، دو نكته نسبتا مبهم هم وجود دارد كه نویسنده پاسخ قانع كننده ای برای آنها ارائه نكرده است. نكته اول، گره ای است در صفحه ۱۱۰ به داستان اضافه می شود و درباره شخصیت «ایشون» یا در واقع یك رئیس بزرگ است كه بنا نیست چیز بیشتری از او گفته شود. نكته دوم هم در صفحه ۱۱۸ است كه اشاره ای كوتاه و گذرا به احتمال انحراف اخلاقی شخصیت های مظفری و اخوان و همجنس خواه بودن آن هاست كه توضیح و تشریحی درباره اش وجود ندارد و شاید باید علت آنرا در عامل ممیزی جستجو نماییم. در ادامه این مطلب، رمان «بیست زخم كاری» را در دو ساحت ساختار و محتوا مورد بررسی قرار می دهیم.

محمود حسینی زاد * ۲- فرم و ساختار خاصیت های ساختاری رمان «بیست زخم كاری» را می توان در «لحن و زبان»، «اشارات و كنایه ها»، «فضاسازی» و «ساختن لحظه» خلاصه كرد. ۲-۱ لحن و زبان حسینی زاد در نوشتن رمان «بیست زخم كاری» از چند زبان بهره برده است؛ یك زبان شاعرانه و شكسپیری كه استعاره های مختلفی در آن به كار رفته و بیشتر به كار توصیف مالیخولیا و توهمات شخصیت ها آمده است. دیگرْ زبانی معمولی و نزدیك به معیار كه البته در فرازهایی، چندان هم صریح و شفاف نیست و زبان سوم هم زبان فیلمنامه ای است كه در فرازهای كمی از كتاب، برای تشریح موقعیت و میزانسن قرارگیری شخصیت ها در صحنه رویداد تعبیه شده است. حسینی زاد در نوع روایت معمولی و غیرشاعرانه هم از دو لحن بهره برده كه در یكی نام شخصیت های مالكی و همسرش سمیرا را ذكر می كند و در نوع دیگر، از آنها در حكم دو شخصیت غریبه و دور، با عبارات «مرد» و «زن» یاد می كند. درباره لحن و زبان فیلمنامه ای رمان هم می توان از صفحه ۲۳، نمونه بارزی آورد كه در آن، موقعیت شخصیت های حاضر در یك اتاق، به صورت سطور كوتاه، با رعایت اختصار و كوتاهی جملات زیرِ هم آورده شده اند: «ناصر روی صندلی كنار میز پدر. میرلوحی و مظفری نزدیك در. اخوان زیر صفحه تلویزیون. نجفی روی كاناپه كنار پنجره. مالكی زیر نقشه ایستاده بود.» ۲-۲ اشارات و كنایه ها حسینی زاد در روایت قصه اش، اشاره و كنایه هایی دارد كه جهت گیری انتقاد و تندی اش را نسبت به جریان نوكیسه و پولداران قدرتمند، به خوبی نشان می دهند. یكی از نمونه های این رویكرد را می توان در صفحات ابتدایی داستان، جایی كه ریزآبادی (پیرمرد پولدار) هنوز كشته نشده و امپراتوری اش تقسیم نشده مشاهده كرد كه نشان دهنده قلمرو تاثیرگذاری این شخصیت است: «ریزآبادی انگشتش را روی تایلند گذاشت، كشید تا روی كیش، كه در باز شد.» یا در جایی دیگر از صفحات ابتدایی كتاب كه شخصیت ها در حال معرفی شدن به مخاطب هستند، شخصیت نجفی یكی از مدیران زیردست ریزآبادی، جمله ای دارد كه نشان دهنده نظر حسینی زاد درباره نوكیسه ها و همان پولداران قدرتمند است: «نجفی گفت فكر كن اگه حاج عمو زیر پروبال مون رو نگرفته بود حالا باید چه می كردیم! باز تو درس خوندی، من كه خدا عالمه الان كجا بودم! و بلند خندید.» ریاكاری و استفاده از مظاهر دین داریِ متظاهرانه از دیگر مولفه هایی است كه می توان در اشاره ها و كنایه های حسینی زاد در «بیست زخم كاری» مشاهده كرد؛ مثلا: «بیا پسرعمو انگار روزه ای. نان خامه ای را داد دست مالكی و رویش را بوسید. بوی گلاب بینی مالكی را پر كرد و مالكی عُقش را فرو داد.» همین مساله را می توان در فرازهایی دیگری از رمان هم مشاهده كرد. بعنوان مثال: «مظفری گفت حوصله می خواد. آدم بكوبه بیاد این جا، یه معامله بكنه هُلو، توی یه مملكت باشه پر از هُلو، اون وقت بره خونه حاج فرشته قورمه سبزی بخوره و به دروغ هاش گوش بده كه دهه فجر این كار رو كردم، عاشورا اون كارو...» در فرازی هم مالكی برای دادن سفارش یك قتل به مردی در باشگاه سواركاری بازگشت می كند، شخصیتی كه سفارش قتل را می گیرد و بناست انجامش دهد، چنین ظاهر و رفتاری دارد: «باز ریشش را با پشت دست خاراند و دستش را محكم پس كشید تا دو سه موی گیركرده زیر نگین انگشترهای عقیق و فیروزه اش رها شوند. مالكی مورمورش شد.» اشاره های غیرمستقیم و استعاری حسینی زاد هم درباره پولداری و نجومی بودن ثروت شخصیت های اصلی داستان، خودرا با چنین جملاتی به رخ مخاطب می كشد: «اول اتومبیل ریزآبادی پیچید به جاده باریك و تاریك. ناصر می راند، انگار هنوز در پیست تمرین مسابقات اتومبیل رانی میلان است و مربی اش كنار دستش.» بدین سان بناست این اطلاعات در اختیار مخاطب قرار بگیرد كه ناصر (آقازاده) بعنوان فرزند ریزآبادی، یعنی همان پیرمرد ثروتمند و رئیس (معادل پدرخوانده و یا همان دانكنِ تراژدی مكبث) قسمتی از دوران خوشگذرانی و تعطیلاتش را در میلان و پیست اتومبیل رانی گذرانده است. ۲-۳ فضاسازی نویسنده كتاب «بیست زخم كاری» از مولفه دیگری در ساخت زبان رمانش بهره برده و آن فضاسازی به مدد جملات وهم انگیز و القای حال و هوای گوتیك است. این فضاسازی را می توان لابه لای جملات روایت كننده و پیش ران قصه مشاهده كرد. مثلا در جایی كه ماشین مالكی در جاده شمال به تهران در حال حركت است و بناست به رستوران و دیدار با كولی های پیشگو برسد، به این جمله برمی خوریم: «حالا دیوار صخره ای سمت چپ شان هم كوتاه تر شد و دره سمت راست شان عمیق تر و پیچ های تند سربالای پشت سر هم آغاز شد.» و یا در صفحه دیگری كه بناست حال و هوای تیره و تار كلیت داستان برای مخاطب ترسیم شود، نویسنده از این جمله بهره برده است: «گرد و غباری به هوا بلند شد، انگار آخرالزمان.» حسینی زاد در بعضی فرازها بنا دارد خبر قتل یا اتفاق بدی را كه در پیش است، از قبل اعلام نماید. بنا بر این با فضاسازی، مخاطب را برای رویارویی آماده می كند. مواجهه مالكی با رستورانِ جاده ای و بین راهی كه در آن كولی های پیشگو را ملاقات می كند، یكی از این رویارویی هاست: «ساختمان رستوران را از دور دید. قلبش ریخت.» و یا در صفحه ای دیگر «مالكی نگاهش افتاد به ساختمان تك افتاده رستوران و سوزشی در شقیقه حس كرد.» همین جاده شمال به تهران كه شخصیت مالكی چندین بار در آن تردد كرده و رفت و آمد دارد، در فرازی از داستان، این چنین توصیف می شود كه توصیفش، در امتداد همان رویكرد نویسنده برای فضاسازی قرار می گیرد: «جاده به دره ای سیاه می مانست كه بین غول های سیاه تر مخروطی شكل دو سوی جاده دهان باز كرده بود و همه را در خود می كشید.» بدین سان ظاهرا مقرر است مالكی هم به درون این دره سیاه كشیده شود. القای وحشت و اضطراب ناشی از جنایت هم از دیگر اقدامات حسینی زاد در جهت فضاسازی در این كتاب است كه می توان نمونه اش را در یكی از جملات رمان كه تاحدودی مخاطب را به یاد داستان «گیله مرد» بزرگ علوی و فضاسازی هایش می اندازد، مشاهده كرد: «از سمت جنگل زوزه ای بلند بود و باد كه تندتر شده بود، بین درخت ها می دوید.» این ترس و اضطراب را در توسعه و گسترش اش در شخصیت سمیرا هم می توان مشاهده كرد: «سمیرا نگاهی به ریش تُنك ریزآبادی و چشم های بی نورش انداخت كه حالا برقی در رطوبت غلیظش نشسته بود. دلش آشوب شد.» البته این جمله مربوط به مقطعی است كه هنوز جنایت رخ نداده و ترس مستور در آن هم، مربوط به اتفاقی است كه بناست رخ بدهد. باقی جملاتِ حاویِ عنصر فضاسازی هم در خدمت مفاهیم جنایت، تقاص و گرفتاری بعد از ارتكاب جرم هستند كه می توان نمونه های بارزشان را در این جملات مشاهده كرد: «مالكی تك ضربه قلب را در تمام دست و پا حس كرد.» یا «كریم خندید و بوی مردا پیچید در اتومبیل.» و «بوی خون اتاق را پر كرد.» و «كلمه هایش خیس خیس بود.» ۲-۴ ساختن لحظه نویسنده علاوه بر اشارات و فضاسازی ها، لحظاتی را هم در داستانش خلق كرده كه بیان كننده جریان داشتن زندگی عادی و لحظات معمولی روزمره باشند. چنین لحظاتی را می توان در بخش هایی كه راوی از لحن معمولی و عاری از شاعرانگی تراژدی استفاده می نماید، مشاهده كرد. نمونه های بارز این لحظات بدین سان اند: «دختر مشتی آب به سمت پسر پاشید و قطره ها در هوا رنگین كمان شدند.» (صفحه ۸)، «زنبوری بالای سرشان می پرید.» (صفحه ۱۸)، «صدها پنجره ساختمان های ایستاده بر بلندی های شمیران، نور خورشید را هزار تكه می كردند و برمی گرداندند.» (صفحه ۲۶)، «آب استخر موج برداشت و بوته های گل و گیاه و شاخه های درخت ها در هم پیچیدند.» (صفحه ۴۰) و «هیچ كس نگاهی به آسمان نینداخت كه در چند كیلومتری تهران این همه ستاره داشت.» (صفحه ۸۴).

یكی از طرحواره های مكبث * ۳- مكبث و ارجاع نویسنده در كتاب «بیست زخم كاری» به جنگ مفاهیم پدرخواندگی و آقازادگی در روزگار معاصر كشور رفته است. اگر یك لایه پایین تر برویم و عمقی تر به این كتاب نگاه نماییم، مفهوم جنایت و مكافات هم خودرا نشان میدهد كه البته می توان آنرا یك لایه پایین تر هم، یعنی در هسته مركزی اثر و روح آن كه تراژدی مكبث باشد مشاهده كرد چون شخصیت مكبث هم با واقعیت جنایت و مكافات روبرو بود و دستی كه به خون آلوده كرد، هیچ گاه پاك نشد و ناچار شد جنایات جدیدی مرتكب شود. مكافاتی كه شخصیت مالكی به خاطر جنایاتش با آن روبروست، در طول اثر و حتی فرازهایی كه اتفاق بیرونی مهمی رخ نمی دهد، به واسطه حالت تهوع و چیزی كه در معده اش می جوشد، همراه اوست. این حالت تهوع چندبار در طول داستان تكرار و گوشزد می شود. حسینی زاد در ساخت محتوا و كالبد اثرش، وام های زیادی از «مكبث» گرفته و علاقه مندی اش به این نمایشنامه شكسپیر كاملا مشهود است. این بروز و ظهور، در نمونه هایی كاملا مستقیم و مشابه و در نمونه هایی هم الهام گرفته و تطبیق داده شده به سلیقه این نویسنده است. بعنوان مثال پیرزن كولی در خیابان یا كولی هایی كه در رستوران سر راه، مقابل مالكی ظاهر می شوند، آینه دار مستقیم خواهران جادوگر و پیشگو در «مكبث» هستند كه او را از آینده مطلع كردند. در رمان «بیست زخم كاری» هم همین اتفاق می افتد. پیرزن كولی صفحه ۲۱ یا زن كولی صفحه ۵۲ كه كنار ماشین مالكی می آید، همان وظیفه جادوگران پیشگوی تراژدی شكسپیر را دارند. اما حسینی زاد افزوده ای هم در این ارجاع دارد و آن ماری خیالی است كه خزیده و وارد قصه می شود. این مار هم در حضور زن كولی صفحه ۵۲ و هم جایی كه كریم (آدم كشی كه در استخدام مالكی است) حضور دارد، پیدا می شود. «خواست به زن نگاه كند كه نور تند آفتاب و برق پولك ها چشمش را زد و پیش از آن كه چشم ها را ببندد دست زن را دید كه انگار ماری از پنجره خزید داخل و حلقه زد دور مچ مالكی و چیزی گذاشت كف دستش. مالكی پلك هارا به هم فشرد.» (صفحه ۵۲) و یا جایی كه كریم در ماشین كنار مالكی نشسته است، می خوانیم: «دور مچ دست راست مالكی ماری بود سیاه و لزج كه پیچیده بود و فشار می داد و فشار می داد. می پچیید و می پیچید.» (صفحه ۸۷) در ضمن، خیالی بودن اشباح یا كولی هایی كه مالكی دیده در صفحه ۱۲۵ كتاب از زبان صاحب رستوران بیان می شود. یعنی كولی هایی كه مالكی در مقام پیشگو دیده، اشباحی بوده اند كه فقط او آنها را دیده و وجود مادی نداشته اند. بدین سبب مالكی هم مانند مكبث كه در مركز تراژدی قرار دارد، چاره ای جز ارتكاب جنایت و پیش رفتن در این راه ندارد. در قسمتی از داستان و صفحه ۶۹ كتاب، هم بعد از مرگ (كشته شدن) ریزآبادی یا دانكنِ داستان، درباره شایستگی مالكی (مكبث) برای جانشینی او بحث می شود. در این كه شخصیت مالكی، مابه ازا و آینه دار مكبث است، شك و تردیدی نیست اما این كه سمیرا همسر مالكی، لیدی مكبث باشد، جای بحث دارد چون سمیرا، عذاب وجدان ها و مالیخولیای لیدی مكبث را دارد اما آن طور كه در رمان روایت می شود، در ارتكاب جنایت ها دستی نداشته و شخصیت بی گناه تر و منزهی نسبت به لیدی مكبثی كه همسرش را به كشتن دانكن ترغیب می كند، دارد. یك تفاوت دیگر سمیرا و لیدی مكبث هم در این است كه این شخصیت از صفحه ۱۲۵ یعنی دو صفحه مانده به انتها كتاب، مفقود شده و راوی داستان، خبری از سرنوشتش نمی دهد. در صورتیكه لیدی مكبث در نهایت و قبل از نبرد پایانی مكبث، می میرد. اختتام بندی «بیست زخم كاری» هم به صراحت اختتام بندی «مكبث» نیست كه در آن مكبث كشته می شود. حسینی زاد برای زدن همان حرفی كه در ابتدا به آن اشاره كردیم، نیازی به انتها صریح و بسته ندارد اما بطور ضمنی به ورود چند ماشین غریبه به ویلا و باز شدن چند درِ اتومبیل اشاره می كند كه احیانا به مدلول آخر كار مالكی و تسویه حسابِ دیگرْقدرتمندان با اوست. حسینی زاد جایی از میانه های كتاب یعنی اواخر صفحه ۶۳ و ابتدای ۶۴، داستان مكبث را به مفاسد اقتصادی ایران، پدرخواندگی و آقازادگی ربط می دهد؛ با این دیالوگ: «اگر قرار باشه مردن اون مرحوم كه مثل پدرم بود مطرح بشه، مطمئن باشین اول می رن سراغ ارث خوراش. سراغ اون هایی كه چمدون چمدون پول بردن كانادا و ایتالیا و حالا چمدون چمدون وام بانكی بدهی بالا آوردن.» و این ارتباط از این مقطع كتاب به بعد، صراحت بیشتری پیدا می كند. بد نیست به این مساله هم اشاره نماییم كه لحن و زبان نویسنده موجب می شود كه تا صفحه ۸۸ كتاب، مخاطب چندین مرتبه تصور كند شخصیت مالكی توسط رقیبانش به قتل رسیده و حذف شده اما این اتفاق نمی افتد و ظاهرا حسینی زاد این اتفاق را جایی بیرون از اختتام رمان قرار داده است. از دیگر مولفه های شباهت و ادای دین «بیست زخم كاری» به «مكبث»، فرازهایی است كه مالكی و سمیرا بعد از مرگ ریزآبادی و نجفی، شبح خون آلود این دو را می بینند؛ مثلا «سه هیكل تیره نشسته در تاریكی، از جا كنده شدند و شناور در هوا از دل سیاهی آمدند سمت مالكی.» كه این مولفه، معادل دیدن شبح كشته شده بانكو در ضیافت شامی است كه مكبث ترتیب داده و بانكو را بعد از كشته شدنش در آن ضیافت می بیند. ذكر این تشابه موجب می شود تفاوت مهم دیگری را هم بین رمان حسینی زاد و نمایشنامه شكسپیر بیان نماییم و آن وجود مالیخولیا در درون مالكی و مكبث است. در تراژدی شكسپیر، مكبث بعنوان سالار پیروز لشگر تا وقتی كه جادوگران پیشگو را ندیده، گرفتار اوهام و تفكرات پریشان نمی گردد اما در «بیست زخم كاری» شخصیت مالكی از ابتدا درگیر مالیخولیا و حالت تهوع است كه احیانا ریشه در مفاسد اقتصادی و باندبازی های قدرت در كشور دارد. یك مورد نسبتا مبهم هم در مولفه های شخصیتی مالكی كه شاید بتوانیم آنرا با توسل به مكبث توجیه نماییم، مربوط به فرازی از داستان است كه او سوار بر هواپیما دارد روی جزیره كیش فرود می آید و راوی این جمله را می آورد: «هواپیما كه نزدیك آب شد، مالكی چشم هایش را بست. كبودی آب را نمی توانست تحمل كند.» (صفحه ۲۸) شاید این تحمل ناپذیر بودن كبودی آب دریا، كنایه از دریاهای خونی باشد كه قدرت طلبانی چون مالكی به راه می اندازند اما در عین حال به خاطر آگهی وجدان و درگیری های اخلاقی از روبرو شدن با آنها گریزان اند.

1398/08/03
22:41:39
5.0 / 5
3057
تگهای خبر: آثار , اجتماعی , ترجمه , كتاب
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۷ بعلاوه ۳
پرسی بلاگ