برای سوریه نشدن باید جنگ شهری کنترل شود
به گزارش پرسی بلاگ، یک رزمنده اظهار داشت: جنگ شهری شرایط پیچیده ای دارد و اگر کنترل نشود، می تواند پیامدهایی مشابه آن چه در سوریه رخ داد، به دنبال داشته باشد.
به گزارش پرسی بلاگ به نقل از مهر، سیصدوهفتادوهفتمین محفل «شب خاطره» با عنوان «از حلب تا تهران؛ روایتی ویژه از جنگ شهری» عصر پنجشنبه ۷ اسفندماه با روایتهای مهدی زمردیان، فاضل معلم و مجید سنگانیان از اقدامات تروریستی گروههای مسلح در سوریه و ایران در تالار سوره برگزار شد.
مجید سنگانیان، اولین راوی این محفل، سخنان خویش را با یاد شهدای انقلاب و دفاع مقدس شروع کرد و اظهار داشت: چقدر خوب است که در زمان افطار به یاد شهدا هستیم. شما هم باید راوی باشید و فقط شنونده نباشید. این صحبت ها گنجینه است و نباید همین جا دفن شود.
وی ضمن اشاره به روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی اضافه کرد: آن زمان سن وسال کمی داشتیم. در تهران درگیری ها آغاز شده بود. خانه ما اطراف سی متری جی بود. وقتی پدرم اسلحه ای به خانه آورد، برای ما هیجان انگیز بود. اسلحه را در صندوق خانه گذاشتند؛ یک M۱ بود. ما گلنگدنش را کشیدیم و از ترس این که پدرم بفهمد، به مسجد رفتیم. همان جا آرزو کردم که ای کاش مثل پدرم سرباز شوم.
سنگانیان اضافه کرد: بالاخره آرزوی من برآورده شد. به بسیج رفتم و همیشه به خودم می گفتم من یک سربازم. این کلمه خیلی مقدس است. با آغاز جنگ به جبهه رفتم و عهد کردم تا آخر بایستم. هر بار که یکی از دوستانمان شهید می شد، این عهد محکم تر می شد.
وی ضمن اشاره به عملیات کربلای ۵ اظهار داشت: در کربلای ۵ شرایط خیلی سختی داشتیم. عقب نشینی شروع شده بود و دشمن فشار زیادی وارد می کرد. تانک ها تا چند متری کانال ماهی رسیده بودند. حاج قاسم به بچه ها گفت عقب بروند تا دشمن آنها را هدف نگیرد. فاصله ما با دشمن حدود چهار متر بود. کمبود آب و غذا هم شرایط را سخت تر کرده بود. من در اطلاعات عملیات لشکر ۲۷ بودم و سلاح نداشتم. هنگام عقب نشینی دیدم یکی از دوستانم که روحانی گردان مالک بود، روی زمین افتاده و نمی تواند بلند شود. از من خواست کمکش کنم تا به پشت برگردد. وقتی او را برگرداندم، دیدم پشت لباسش نوشته شده: «آن جایی که هیچ گاه دشمن نخواهد دید».
این راوی همینطور به دیدار کوتاهش با امام خمینی (ره) اشاره نمود و اظهار داشت: اوایل جنگ، همراه لشکر حضرت رسول(ص) به جماران رفتیم. امام دستی بر شانه ما کشید. همان دست و نفس مسیحایی ایشان اثر عمیقی بر ما گذاشت.
سنگانیان در ادامه به حضورش در جبهه سوریه پرداخت و اظهار داشت: پس از جنگ تصور می کردیم باب شهادت بسته شده است، اما با شروع درگیری ها در سوریه و عراق، حاج قاسم این مژده را داد که دشمن آمده و باید رفت. دشمن تا نزدیکی بغداد رسیده بود.
وی از آشنایی اش با شهید حمید تقوی یاد کرد و اضافه کرد: حاج حمید ارتباط عمیق و عاطفی با عراقی ها داشت و خیلی محبوب بود. او به زبان عربی مسلط بود و در حوزه اطلاعات عملیات توانایی بالایی داشت. با افتخار سرباز او شدم. او انسانی معمولی بود، اما اخلاص و تعهدش مثال زدنی بود. با آنکه حدود ۳۰ سال از پایان جنگ گذشته بود، همچنان نماز شبش ترک نمی شد.
سنگانیان اضافه کرد: شبی قبل از عملیات، حاج حمید موهایش را اصلاح کرده بود. به او گفتم به خدا شبیه شهدا شده ای. آن شب روی پشت بام نماز می خواندیم. وی خاطرنشان کرد این ساک امانت است؛ ۱۰ میلیون دینار برای نیروهای حشدالشعبی داخل آن است و باید به دست خودشان برسد. بامداد عملیات، داعش در فاصله حدود ۴۰۰ متری ما بود. نزدیک ظهر دیدم حاج حمید روی پشت بام مشغول نماز است. بعد از نماز، حرکت کردیم. بعدتر بوسیله بی سیم خبر رسید که پهلویش تیر خورده است. کسانیکه عاشق حضرت زهرا (س) هستند، شهادتشان هم با دیگران فرق دارد.
وی در آخر ضمن اشاره به لحظه شهادت حمید تقوی، جزئیاتی از آن واقعه را روایت کرد و یاد و خاطره این شهید را گرامی داشت.
توسل به حاج احمد متوسلیان
فاضل معلم، رزمنده و دومین راوی محفل شب خاطره، با یاد و خاطره مادر شهید احمد متوسلیان به بیان تجربیات خود از حضور در جنگ سوریه پرداخت و اظهار داشت: سال ۱۳۹۲، در سوریه درگیری ها شدت گرفته بود. یک روز که در خیابان مطهری تهران در نزدیکی زندان قصر بودم، تصویر حاج احمد متوسلیان را در یک دکه دیدم. خطاب به عکس او گفتم: حاج احمد، من را وساطت کن تا من هم به جنگ بروم. فردا بامداد در محل کار بودم که از دفتر فرمانده احضار شدم. ساعت ۱۰: ۳۰ بامداد بود و به من گفتند: برای رفتن به سوریه آماده شو، ساعت ۲: ۳۰ ظهر باید بروی. علیرغم این که آمادگی قبلی نداشتم، از این بابت خیلی خوشحال شدم. ماجرا را به خانواده ام نگفتم و به آنها گفتم که به آبادان می روم.
معلم اضافه کرد: غروب به دمشق رسیدیم. به سبب شرایط امنیتی، چراغ های پرواز کاملا خاموش بود و هواپیما در تاریکی مطلق به فرودگاه دمشق نشست. وقتی از فرودگاه خارج شدیم، به سوی ورودی شهر دمشق حرکت کردیم. هیچ ماشین شخصی در خیابان ها نبود و فقط ماشین های نظامی به چشم می خوردند. وارد دمشق شدیم و بامداد روز بعد قرار شد از نیروهای حیدریون که بچه های عراق بودند، خبر بگیریم و اوضاع آنها را بررسی نماییم. به سوی حرم حضرت رقیه (س) رفتیم، اما هیچ زائری در حرم نبود. از نیروها پرس وجو کردیم و حاج حیدر به ما اظهار داشت که فعلا بایستید و خبری نگیرید. هنوز وضعیت مشخص نبود که آیا می مانیم و مستقر می شویم یا نه. قرآن را باز کردم و به آن تفأل زدم که آیهی «آنان که در ایمانشان استوارند...» آمد.
وی در ادامه اظهار داشت: در زمانی که به سوریه رفتیم، تک تیراندازها در فاصله ۱۰۰ متری حرم حضرت رقیه(س) مستقر بودند. در جنگ سوریه همانطور که در دفاع مقدس دشمن را بصورت واحد دیدیم، در سوریه هم همینطور بود. تمام بلایی که بر سر سوریه آمد به سبب اختلافات درونی، تشتت میان مردم، جنگ رسانه ای و نقش ماهواره ها بود. در سوریه، مردم مذهبی اقلیتی بودند و رسانه ها این مورد را بزرگ کردند که چرا این اقلیت باید بر شما حکومت کند. رسانه های عربستانی که امروز شبکه اینترنشنال را اداره می کنند، نقش برجسته ی در تشدید این اختلافات داشتند. این نارضایتی ها باعث شد تا دشمن وارد عمل شود. هدف دشمن تضعیف جبهه مقاومت و در نهایت ایران بود.
فاضل معلم در ادامه توضیح داد: این اتفاقات سبب شد که خیلی از مناطق سوریه گرفتار ناامنی شود و چنددستگی ها همه چیز را برهم بزند. در ابتدا بدبینی ها بین مردم شکل گرفت و جبهه ها تشکیل شد. سپس درگیری های داخلی شروع شد. هدف آنها ابتدا گرفتن فرودگاه دمشق بود، برای اینکه اگر این اتفاق می افتاد، ارتباط سوریه با دنیا، خصوصاً ایران، قطع می شد و دمشق سقوط می کرد. تمام تلاش ما این بود که این اتفاق نیفتد. ما توانستیم فشار آتش را از روی فرودگاه برداریم. مرحله بعدی پاکسازی حرم حضرت زینب (س) بود که این عملیات ۴۵ روز طول کشید. در نهایت روز آزادسازی حرم حضرت زینب (س) مصادف با روز تاسوعا شد.
وی اضافه کرد: ما شب به حرم حضرت زینب (س) رسیدیم و پس از ۲ سال، چراغ های حرم روشن شد. در آن زمان، حاج محمود کریمی مداحی می خواند که می اظهار داشت: «علم می کوبه بر زمین، ای جانم...» این مداحی را با صدای بلند همراهی کردیم. آن شب در حرم زیارت کردیم و قلب مان از شوق پر از شادی بود. هیچ لحظه ای در جهان شیرین تر از این برای من نیست که خداوند توفیق داد در این راه قرار بگیریم و گرد و خاک حرم حضرت زینب (س) بر سر ما بنشیند.
جنگ شهری شرایط پیچده ای دارد
در ادامه سیصدوهفتادوهفتمین محفل «شب خاطره»، مهدی زمردیان، سومین و آخرین راوی این شب خاطره، اظهار داشت: در سوریه و عراق به عنوان مسئول موشکی عملیات فعالیت داشتم. قبل از شروع جنگ، فضای سوریه به شکلی بود که برخی مظاهر بی بندوباری حتی در نزدیکی حرم ها دیده می شد. امروز نیز بخشهایی از این کشور در اختیار نیروهایی قرار دارد که از آنها با عنوان جبهه النصره یاد می شود و گفته می شود تحت حمایت ترکیه بوده اند.
وی در ادامه ضمن اشاره به مفهوم «جنگ شهری» اظهار داشت: برخی در رابطه با حوادث ۱۸ و ۱۹ دیماه ادعاهایی مطرح می کنند، اما بگفته مسؤلان، دستوری برای تیراندازی با سلاح جنگی صادر نشده بود. جنگ شهری شرایط پیچیده ای دارد و اگر کنترل نشود، می تواند پیامدهایی مشابه آن چه در سوریه رخ داد، به دنبال داشته باشد.
زمردیان در قسمت دیگری از سخنان خود با نمایش تصاویری از جنگ سوریه، به تشریح شرایط میدانی و تحولات آن پرداخت.
وی در پایان، خاطره ای از قاسم سلیمانی نقل کرد و اظهار داشت: اگر کسی می خواست مطلب نادرستی به حاج قاسم بگوید، خیلی سریع متوجه می شد. در مقطعی به من اطلاع دادند که برخی از نیروهای ما در عراق درگیر شده اند. به محل موردنظر رفتیم؛ پلی که گفته می شد باید تخریب شود. تصمیم گیری در آن شرایط خیلی دشوار بود. بعد از بررسی و هماهنگی های لازم، عملیات انجام شد و پل تخریب شد. به طور خلاصه، این صحبت ها گنجینه است و نباید همین جا دفن شود. او انسانی معمولی بود، اما اخلاص و تعهدش مثال زدنی بود. امروز هم بخشهایی از این کشور در اختیار نیروهایی قرار دارد که از آنها با عنوان جبهه النصره یاد می شود و گفته می شود تحت حمایت ترکیه بوده اند.
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب