نویسنده آمریكایی كتاب برهه استبداد

ثمره مدیریت لیبرال در آمریکا چیزی جز استبداد نیست

ثمره مدیریت لیبرال در آمریکا چیزی جز استبداد نیست

پرسی بلاگ: نویسنده آمریکایی اظهار داشت: مدیریت لیبرال در مهد لیبرال دموکراسی یعنی ایالات متحده نیز ثمره ای جز استبداد از خود بر جای نگذاشته است.



خبرگزاری مهر- فرهنگ و اندیشه: استبداد دور تا دور ما را گرفته است. در حکومت، محل کار، و حتی در محلات و مدارس هم آنرا مشاهده می نماییم. برای حل آنچه کاری از دست ما ساخته است؟بن شاپیرو، مجری برنامه «بن شاپیرو شو» و بنیان گذار وبسایت دیلی وایِر، پرچم داری مبارزه با استبداد را برعهده گرفته است. کتاب جدید او «برهه استبداد: چپ گرایان چگونه نهادهای آمریکا را ضد اندیشه های معارض مسلح کردند» الان در رتبه اول لیست پرفروش ترین کتاب ها قرار دارد.
شاپیرو در کتاب خود این گونه توضیح می دهد: «به نظر من دو نوع استبداد وجود دارد. یک نوع استبداد سیاسی است که در آن دولت به اسم «انجام کارهای درست و خیر» قدرت بیشتر و بیشتری را اتخاذ و اعمال می کند. و نوع دیگر استبداد، که تا حدودی به برهه کنونی ما منحصر می شود، استبداد فرهنگی است. پادگانی کردن فضای نهادهای خصوصی به نیابت از یک جناح و طرز فکر خاص، و سپس جهانی کردن آن در طول زمان. و البته باید بگویم که این مورد دوم تقریباً جدید است.»
شاپیرو در مورد تهدید استبداد و چرایی مقاومت ما در مقابل تن دادن به آن گفت وگویی انجام داده است که در ذیل می خوانید:
راب بلویی: می خواهم بابت نوشتن چنین کتاب آینده نگرانه و دوراندیشانه ای از تو تشکر کنم. در همین چند روز اخیر، در دور تا دور خودمان شاهد استبداد بوده ایم. یقیناً بهترین زمان را برای انتشار این کتاب خاص انتخاب کردید، و از ته دل امیدوارم که آمریکایی ها کتاب را بخرند و تهدیدی که با آن مواجه هستیم را جدی بگیرند. شروع نماییم. چه چیزی الهام بخش تو برای نوشتن کتاب بود؟ و از کجا می دانستی که برهه فعلی، زمان خوبی برای انتشار کتاب خواهد بود؟
شاپیرو: طی اتفاقات و پس لرزه های ۶ ژانویه [روز حمله طرفداران ترامپ به کنگره آمریکا] به نظرم جناح چپ تلاش زیادی کرد تا بین مردم این طور جا بی اندازد که خطر عظیم استبداد از جانب جناح راست متوجه کشور است. و البته اتفاقات ۶ ژانویه واقعاً زشت و ناخوشایند بود. بسیار بسیار بد بود. و خیلی از تبهکاران، اعمال مجرمانه انجام دادند. و به نظر من، چپ ها در این برهه فرصتی دیدند تا مدل استبدادی خطرناک تر خودشان را در سطحی بالاتر تحمیل کنند.
به عنوان مثال، بعد از ۶ ژانویه شاهد بودیم که شبکه اجتماعی پارلِر [جایگزین توئیتر برای جناح راست آمریکا] توسط خدمات اینترنتی آمازون — که پیش تر تصور بر این بود شرکتی بی طرف است — از فضای مجازی پایین کشیده شد. و همینطور شاهد بودیم که به ظاهر کل حزب دموکرات تصمیم گرفتند، تک تک افراد محافظه کار در حوادث ۶ ژانویه هم دست و شریک جرم بوده اند. شاهد مواضعی علنی برای سرکوب کردن آزادی بیان بودیم. شاهد تلاش هایی علنی بودیم که می خواستند به زور چماق ابرشرکت ها را به قطع همکاری با محافظه کاران و جمهوری خواهان مجبور کنند.
و برای من واضح بود که وقتی می خواهیم درباره تهدید استبداد در کشور صحبت نماییم، بحث هزار نفر احمق و تبهکار که در ۶ ژانویه یک کاری کردند نیست؛ تهدید و خطر واقعی برای کشور، تصاحب و تسلط بر تقریباً تمام نهادهای اصلی است. ما شاهد بودیم که این اتفاق مشخصاً در طول یک سال گذشته به نحو خارق العاده ای رقم خورد؛ از واکنش نهادها به اغتشاشات تابستان گذشته [پیرامون مرگ جورج فلوید] گرفته، تا همین هفته پیش که کل تشکیلات علمی و پزشکی کشور اندیشه هایی شنیع و غیرعلمی را برای مقابله با سویه دلتا [ویروس کرونا] تکرار کردند. تمام این مباحث سیاسی شده است. و اگر هرگونه نظر مخالفی بیان کنید، از پنجره اورتون به بیرون پرتاب تان می کنند.
بلویی: بن، تو هر روز در برنامه اَت در مورد خیلی از این وقایع جاری صحبت می کنی، اما به نظرم نکته‌ی دیگری که ما باید به یاد داشته باشیم این است که در سراسر تاریخ مثال هایی از استبداد وجود دارد که می تواند حقیقتاً یک جامعه را تباه و نابود کند. می توانی بعضی از این مثال ها را برای ما بیان کنی تا مخاطبان مان با ابعاد این تهدید بیشتر آشنا گردند.
شاپیرو: بله. به نظر من دو نوع استبداد وجود دارد. یک نوع استبداد سیاسی است که در آن دولت به اسم «انجام کارهای درست و خیر» قدرت بیشتر و بیشتری را اتخاذ و اعمال می کند. و نوع دیگر استبداد، که تا حدودی به برهه کنونی ما منحصر می شود، استبداد فرهنگی است. پادگانی کردن فضای نهادهای خصوصی به نیابت از یک جناح و طرز فکر خاص، و سپس جهانی کردن آن در طول زمان.
و البته باید بگویم که این مورد دوم تقریباً جدید است. ما از این نوع دوم در گذشته زیاد ندیده ایم. شاهد تلاش هایی از سوی حکومت ها بوده ایم — مشخصاً در کشورهای فاشیست — به منظور استفاده از ابرشرکت ها بعنوان جایگزین خودشان برای سیاستگذاری. برای مثال دیدیم که در آلمان صنعت مرتباً با دولت نازی همکاری می کرد تا دقیقاً آن خروجی که نازی ها می خواستند به دست بیاید. اما پیوند غیررسمی که بین حرب دموکرات و حکومت، و رسانه های خبری که آنها دستور می گیرند، و پس از آن ابرشرکت هایی که با زور چماق به انجام خواسته های آنها مجبور می شوند، چیزی کاملاً جدید است.
این مساله بسیار بسیار هولناک است؛ چونکه شاهد می باشیم که برای ایجاد این طرز فکر بسته و دوقطبی به حکومت نیازی نیست، و از سویی این روند می تواند به حکومت هم کشیده شود. می توانید آینده ای را تصور کنید که در آن حکومت به آسانی خیلی از استبدادهای اجتماعی که به طور روزمره شاهدشان هستیم را در چارچوب سیاست اعمال می کند.
بلویی: این زنگ خطری برای ماست؛ اینکه خیلی از آمریکایی ها هم بی چون و چرا در صف قرار می گیرند و از این دستورات پیروی می کنند هم برای ما یک زنگ خطر است. چه باید بشود که مردم آمریکا از خواب بیدار شوند و تفکری نقادانه داشته باشند و ضد آنچه در جریان است بدون ترس نظرشان را بگویند.
شاپیرو: خدا را شکر، به نظرم، ما کم کم شاهد شروع این اتفاق هستیم. بعنوان مثال، واکنشی که نسبت به تدریس «نظریه انتقادی نژاد» در مدارس، که سال ها در جریان بود، شاهدش بودیم. نیاز بود مردم در یک سال گذشته کمی آگاهی پیدا کنند، داخل کلاس های درس را ببینند تا نسبت به این مساله واکنش داشته باشند. به نظرم شاهد این قضیه هستیم.
به نظرم وقتی مردم می بینند که چپ ها روز به روز حرکات رادیکال تری از خودشان نشان می دهند، بویژه در ارتباط با سلب مردانگی از مردان و سلب زنانگی از زنان، و تبدیل مردان به زنان و از این دست موارد، و این ایده که اگر شما با این مسائل موافقت نکنید امکان دارد از کارتان اخراج شوید و یا اگر این مسائل را قبول نکنید، امکان دارد فرزندتان را از شما بگیرند؛ همه این ها سبب می شود مردم واکنش نشان بدهند. به بیان دیگر، هر چه چپ ها فشار بیشتری بیاورند، با مقاومت بیشتری مواجه می شوند.
کلیدشان برای حل این موضوع، حداقل در چند دهه اخیر، تدریجی گرایی بوده است. در دهه ۱۹۶۰ خیلی سریع بیش از اندازه رادیکال شدند، و واکنش به آنها دوران ریگان بود. اما چپ ها از دهه ۱۹۹۰ تصمیم گرفتند نگاهی تدریجی و آهسته اتخاذ کنند.
نهادها را تصاحب می کنند، به دیگران زورگویی می کنند و با چماق به سراغ شان می روند، اما آنچه که بخاطرش زورگویی و چماق کشی می کنند، معمولا یک پله کوچک در حرکت تدریجی بزرگ ترشان است. ازاین رو مردم در وسط این مسیر دست شان را بالا می برند و می گویند «باشد. حالا اصلاً این قضیه انقدر مهم است؟» و دیر یا زود به این مشکل برمی خورید که چپ ها کاملاً رادیکال شده اند.
و حالا می بینیم که پای شان را روی گاز گذاشته اند. به نظرم سال قبل یک نقطه عطف برای کشور بود. ابرشرکت ها عملاً کارمندان شان را بخاطر نگذاشتن پُست سیاه در اینستاگرام یا رأی دادن به ترامپ تهدید می کردند، و معقول و منطقی تلقی می شد که دوستان و خانواده تان بابت این قضیه با شما قطع رابطه کنند. و حالا هم اگر شما بعنوان مثال سؤالاتی جدی، سؤالاتی مبتنی بر داده و آمار، در مورد رویکرد اتخاذ شده از جانب «مرکز پیشگیری و کنترل بیماری» داشته باشید، امکان دارد که از حضور در شبکه های اجتماعی کاملاً محروم شوید. این دست مسائل سبب واکنش می شوند چون به نظر من چپ ها باور دارن که دیگر هیچ وقت نمی بازند. به نظرم بزودی درس سختی در این حوزه می گیرند.
بلویی: مبحث آموزش را به میان آوردی. خودت بعنوان یک پدر چه سفارش ای برای پدران و مادرانی که مخاطب این برنامه هستند می کنی؟ چطور باید فرزندان شان را برای مقاومت در مقابل استبدادطلبی آماده کنند؟
شاپیرو: خب، در مورد جوانانی که به دانشگاه می روند، می بایست آنها را طوری بار بیاورید که درباره نقطه نظرات مخالف که احتمالاً در دانشگاه با آنها مواجه می شوند، مطالعه کنند. باید به شکلی آنها را در مقابل سمومی که احیاناً در دانشگاه تجربه می کنند واکسینه کنند، و این مورد از راه خوانندن کتاب هایی که به این موارد می پردازند و آنها را تجزیه و تحلیل می کنند.
و فکر می کنم که کتاب های خوب زیادی در حوزه اقتصاد وجود دارد. برای مثال من همیشه کتاب «اقتصاد در یک درس» (Economics in One Lessoon) را به بچه هایی که در شرف دانشگاه رفتن هستند، پیشنهاد می کنم؛ بعنوان مقدمه ای خوب که یک سری از ایده های بد که در دانشگاه به ذهن دانشجویان تزریق می شود را پاسخ می دهد. نوشته های توماس سووِل خوب و خوش نوشت، و برای جوانان قابل فهم هستند.
در مورد بچه های کوچک، نخستین قدم این است که اگر می توانید فرزندتان را به مدارس دولتی نفرستید. اگر نمی توانید، پس می بایست در سطح هیئت آموزش مدرسه فعال باشید، یا شاید هم باید گزینه آموزش در منزل را در نظر بگیرید، چون که نظام آموزشی حقیقتاً تحت سیطره کادر تندروهای چپ گرا قرار گرفته است. و می توانید این مساله را در رفتار اعضای [فدراسیون معلمان آمریکا] و اتحادیه ملی آموزش ببینید.
بلویی: به کرونا و مرکز پیشگیری و کنترل اشاره کردی، و طبیعتاً این مورد الان ذهن خیلی از مردم آمریکا را درگیر کرده است. تو یکی از رهبران محافظه کار طرفدار واکسیناسیون بودی که علناً مواضع خودت را هم در برنامه یوتوب هم در دیلی وایر بیان کردی، اما از طرفی هم ناامیدی خودت نسبت به نحوه مدیریت دولت بایدن و مرکز پیشگیری و کنترل، حداقل از جنبه اطلاع رسانی و سیاستگذاری بروز دادی. به نظر تو این قضیه از این جا به کدام سمت می رود؟ و به نظر تو مردم آمریکا چطور به برخی از این دستورالعمل های جدیدی که اخیرا اعلام شده واکنش نشان خواهند داد؟
شاپیرو: فکر می کنم، عقل شان را از دست داده اند. به نظرم مرکز پیشگیری و کنترل و دولت بایدن در رویکردشون به این مساله، عقل شان را از دست داده اند. حقیقت این است که واکسن ها در زمینه تقلیل دادن تعداد افراد بستری شده به میزان خارق العاده ای مؤثر هستند. در زمینه مرگ و میر هم تقریباً از تمام مرگ و میرهای ناشی از کرونا جلوگیری می کنند. این یک معجزه است. فوق العاده است. از طرفی، بزرگسالان هم بزرگسال هستند و شما نمی توانید مردم را وقتی نمی خواهند، مجبور به واکسن زدن کنید، اما آنها هم باید تبعات این انتخاب شان را بپذیرند.
و دستورالعملی که دولت بایدن اعلام نموده بسیار درهم ریخته و سردرگم کننده است و اصلاً با عقل جور در نمی آید. در صحبت هایشان تاثیر واکسن را کم جلوه می دهند. و همزمان هم می گویند: «مجبورتان می نماییم واکسن بزنید.» می گویند: «حتی اگر واکسن زده باشید، باز هم امکان دارد مبتلا شوید. باز هم امکان دارد ویروس را به دیگران هم منتقل کنید.» که طبیعتاً این صحبت ها سبب می شود مردمی که نسبت به واکسن زدن محتاط هستند، بگویند: «خب، پس به ما دروغ گفتید. از ابتدا حقیقت را به ما نگفتید. و حالا انتظار دارید که ما این واکسن را بزنیم؟» و بعد واکنش دولت بایدن این است: «خب، پس شاید می بایست الزامی کردن واکسن را در نظر بگیریم.»
می دانید مساله چیست؟ بزرگ ترین مشکل این است. از آغاز این ماجرا، ما یک هدف اصلی داشتیم. هدف اصلی این بود که باید از اشباع شدن ظرفیت بیمارستان ها جلوگیری نماییم. درست است؟ هدف اصلی این بود. و بعد این کار را انجام دادیم. و بعد یک بحث بزرگی بوجود آمد که در آن یک طرف می گفت باید زندگی کردن با ویروس را یاد بگیریم، و طرف دیگر می گفت باید آمار ابتلاء را به صفر برسانیم. و طبیعتاً کنار آمدن و زندگی کردن با ویروس سناریو علمی تر، قابل بررسی تر، و محتمل تری نسبت به سناریوی صفر کردن آمار ابتلاء است، که از آغاز شیوع این ویروس مشخص بود هیچ وقت انجام شدنی نیست. به صفر رساندن آمار ابتلاء قرار نبود اتفاق بیفتد.
سپس، هدف بعدی تبدیل شد به این که: «بسیار خب. بهرحال مجبور هستیم قرنطینه نماییم. باید ماسک بزنیم تا به مرحله ای واکسن زدن برسیم.» خیلی خوب، این کار را هم انجام دادیم. و بعد مجبور بودیم این کار را انجام بدهیم، تا جایی که همه بزرگسالان فرصت واکسن زدن را پیدا کنند. مشخصاً بزرگسالان، چون خدا را شکر بچه ها زیاد نسبت به کرونا صدمه پذیر نیستند. کل آمار مرگ ومیر کوچک سالان زیر ۱۸ سال بر اثر کرونا، کمتر از ۳۵۰ مورد بوده است. از بین جمعیت ۷۵ میلیون نفری این گروه سنی.
پس اگر هدف این بود که همه فرصت واکسن زدن داشته باشند — و خدا را شکر واکسن ها تاثیر فوق العاده ای در پیشگیری از بستری شدن و مرگ ومیر دارند — در این مقطع دیگر شما دستتان را بالا می برید و می گوئید، «ما کارمان را انجام دادیم.»
و اگر کسی واکسن نزده و نمی خواهد بزند، این امتیاز و حق برایش محفوظ است. امکان دارد من به شخصه با این تحلیل موافق نباشم و امکان دارد فکر کنم که آن فرد اشتباه می کند، اما او یک انسان بالغ است. این تصمیم بر عهده خود اوست. فقط باید تبعاتش را هم برعهده بگیرد.
اما به این خاطر که چپ ها ایده صفر کردن آمار ابتلاء را هیچگاه رها نمی کنند، حالا مجبورند که هر روز بگویند ما هر اقدامی که لازم باشد برای اجبار کردن مردم و حتی اجبار کردن افرادی که واکسن زده اند و سفارش های ما را گوش داده و ماسک می زنند انجام می دهیم؛ ما تمام این افراد را هرچند واکسن زده اند و دیگر نسبت به بستری شدن و مرگ ومیر صدمه پذیر نیستند، مجبور می نماییم بخاطر محافظت از شما [واکسن نزده ها] ماسک بزنند.
این رسماً دیوانگی است. هیچ حد یقفی برایش نیست. هیچ پایانی ندارد. من واقعاً نمی دانم که چه مقعطی را میتوان آخر همه گیری در نظر گرفت چون آنها (حکومت) نمی گوید که نسبت به شهرستانی که از بین جمعیت صد هزار نفری نرخ ابتلایِ آن ۵۰ مورد بوده، نگرانی زیادی ندارد.
مشکل این قضیه این است. اولاً این نرخ بسیار پایین است. ثانیاً، فرض نماییم که نرخ به ۲۰ مورد برسد، بسیار خب؟ و بعد فردا کمی بالا برود. حالا چه؟ باردیگر بخاطر این، همه مردم در کل کشور باید ماسک بزنند؟ دیوانگی است. هیچ حد یقفی برای هیچ کدام از این موارد نیست.
این که افراد بخاطر سرماخوردگی ماسک بزنند توجیه اخلاقی بسیار معقول تری دارد، نسبت به اینکه کسی که واکسن کرونا زده، ماسک بزند. مجدداً تاکید می کنم، دلیلش آن است که اگر کسی کرونا داشته باشد، بقیه فرصتش را داشته اند که خودشان را در مقابل آن مقاوم کنند. ولی اگر کسی سرما بخورد، واکسنی برای سرماخوردگی وجود ندارد. ازاین رو این کارها دیوانگی است.
بلویی: به نظر تو رهبران سیاسی که این کارها را انجام می دهند پای صندوق ها بهایش را می پردازند؟ یا اصلاً چه زمانی بهایش را می پردازند؟
شاپیرو: بله، به زودی شاهد این قضیه خواهیم بود. به نظرم به زودی شاهدش خواهیم بود، و بهای سنگینی خواهند پرداخت. به نظرم در ایالت های آبی [ایالت های متمایل به دموکرات ها] که مردم با حکومت استبداد خو گرفته اند و بسیار راحت از آزادی هایشان دست می کشند، شاهد این قضیه نخواهیم بود.
ببینید، من نسبت به این مورد تاحدودی محتاط هستم. این طور نبود که بگویم «من هیچگاه ماسک نمی زنم» یا «ماسک فی نفسه مضر و بد است.» موضع من به این مورد این طور نبود. این طور نبود که از همان ماه اول بگویم [دکتر انتونی] فائوچی باید اخراج شود. کمی طول کشید تا به این نقطه برسم که بگویم، «فائوچی باید اخراج شود.»
و به نظرم حقیقت این است که مردم ما درحال تقسیم شدن به دو گروه هستند. یک گروه از مردم، در حداقلی ترین حالت، می خواهند قبل از آن که به آنها گفته شود چه کار کنند، داده ها و آمار را ببینند، و می خواهند ببینند که این دستورالعمل ها قابل توجیه و معقول هستند. و یک گروه دیگر از مردم برایشان اهمیتی ندارد آمار چه چیزی می گوید، و فقط می خواهند به آنها گفته شود که چه کار کنند. و این مساله شدیداً نگران کننده است.
به نظرم اگر [شهردار نیویورک] بیل د بلازیو و [فرماندار ایالت نیویورک] اندرو کوئومو می گفتند: «مردم باید تا ابد ماسک بزنند، چون نمی دانیم که تا آخر عمرمان چه سویه هایی از کرونا خواهد آمد.» بالاخره هرزگاهی سویه های جدید شیوع پیدا می کند. امکان دارد فردا آبله بیاید. این تازه نخستین همه گیری است. اگر این را می گفتند، به نظرم ۵۰ درصد از جمعیت نیویورک تا ابد ماسک می زدند.
بلویی: بن، تو بدون شک یکی از طلایه داران مقاومت در مقابل فرمانبرداری و اطاعت بی چون و چرا بوده ای. با خانواده ات از ایالت کالیفرنیا نقل مکان کردید، که تصور می کنم احتمالاً آنرا یک ایالت استبدادی توصیف می کنی، که حداقل رهبران مستبدی دارد. چه چیز سبب شد به این تصمیم برسی و چرا دیگران را به این کار تشویق کردی؟
شاپیرو: به نظرم آن ایالت عملاً کارش تمام است. آنها زیباترین ایالت کشور از نظر منابع طبیعی را کاملاً نابود کرده اند.آن ها [رهبران دموکرات ایالت] تصمیم گرفتند که ایدئولوژی بسیار مهم تر از ساختن یک ایالت فعال و پویا است. نرخ مالیات در آن جا همان گونه که همه می دانند سرسام آور است. اما از سوی دیگر مدیریت ایالت تصمیم گرفت که دیگر به برخورد با جرایم نپردازند. تصمیم گرفتند که پیشگیری از همه گیری وضعیت بی خانمانی که شهرها از آن اشباع شده برای شان اهمیتی ندارد. امنیت مالیات دهندگان برای شان به هیچ وجه اهمیت نداشت.
بنابراین در زمان اغتشاشات، عملاً تصمیم گرفتند که کل شهر را به مدت یک هفته تعطیل کنند و به مردم آزادی بدهند که هر کاری که دل شان می خواهد انجام دهند و در خیابان مل رُز اغتشاش گران مغازه ها را غارت کردند و ماشین های پلیس را آتش زدند. و در آن مقطع آدم با خودش می اظهار داشت: «بسیار خب، اگر الآن در این جا نمی گردد زندگی کرد، پس پنج سال دیگر چطور خواهد شد؟»بنابراین من و شریکم چند سالی بود که در نظر داشتیم بخاطر مالیات و مقررات و فضای نامناسب کسب و کار، دیلی وایر را از کالیفرنیا به ایالت دیگری منتقل نماییم. و وقتی خانواده ام را برای سه هفته به فلوریدا بردم این ایده شدت یافت و البته فکرش را نمی کردیم که در این جا خانه بخریم. و در عرض دو هفته با خودمان گفتیم: «بسیار خب، باید این جا یک خانه بخریم.» و خانه خریدیم. و بعد کسب وکارمان را به نشویل بردیم؛ در نشویل جامعه یهودیان وجود ندارد که نیازهای خانواده مان را تأمین کند، اما من تقریباً زیاد به نشویل رفت و آمد می کنم.
بنابراین بی جهت نیست که شاهد فرار مردم از کالیفرنیا هستیم. بی جهت نیست که مردم می خواهند برای [فرماندار] گوین نیوسام انتخابات برکناری برگزار کنند. مدیریت لیبرال مشخصاً در چندین سال گذشته نشان داده که بطرز شگفت آوری شکست خورده است. حوزه برخورد و مبارزه با جرم و جنایت، و بحث مدیریت کرونا مثال هایی عینی هستند از شکست مدیریت لیبرال.
بلویی: بن تو تأیید کردی که در جناح راست هم رهبران مستبدی هستند اما معمولا در حاشیه قرار دارند. چرا جناح چپ با این شور و شوق از استبدادطلبی استقبال کرده است؟
شاپیرو: به نظرم دلیلش آن است که چپ ها حقیقتاً باور دارند، افرادی که با آنها مخالفت می کنند، سنگ دل، بی رحم، کثیف، و بی عاطفه هستند. و این گونه باور و تصور نسبت به رقیب سیاسی بسیار خطرناک می باشد.
من باور دارم — همان گونه که تو به طور ضمنی اشاره کردی — چپ ها در مورد خیلی از مسائل اشتباه می کنند. من خیلی از تفکرات و مفروضات آنها را قبول ندارم، اما پیش خودم فکر نمی کنم که آنها شیطان هستند. البته بعضی شان علناً شرور و خبیث هستند، اما خیلی از آنها این گونه نیستند. به نظرم یک دموکرات معمولی کسی است که در زمینه مالیات با من مخالف است، اما در کل قبول دارد که ایالات متحده محل زندگی بسیار خوبی است و برپایه اصول درستی بنا شده و ما خوش شانس هستیم که این جا زندگی می نماییم. و ما می توانیم بعنوان مثال در مورد نحوه مدیریت نظام سلامت با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشیم، اما این اختلاف نظر به ارزش های ریشه ای معنای آمریکایی بودن کشیده نمی گردد.
به نظرم چپ گراها در مجموع چنین تفکری نسبت به راست گراها ندارند. غالباً تصور می کنند راست گراها هیولاهای شیطان صفت و دین سالاری هستند که روزها در کلیسا نقشه می کشند که چطور زندگی دیگران را نابود کنند و خودخواه و کثیف هستند، و همینطور و عاشق اسلحه. در خلوت خودشان علناً چنین حرف هایی می زنند. صحبت معروفی از [رئیس جمهور سابق] باراک اوباما در ۲۰۰۸ هست که می گوید، کسانی که با او مخالفند، مردمی هستند که از نظر اقتصادی در آشفتگی قرار دارند و به خدایان و اسلحه ها و بیگانه هراسی متوسل می شوند.
به نظرم این طرز فکر بسیار شایع است. و معنایش آن است که لازم نیست شما نظر این افراد را جدی بگیرید. و اصلاً از شما مطالبه می شود که نظرشان را جدی نگیرید. هرگونه روشی برای بی اعتنایی به حقوق و نظر و احساسات این افراد کاملاً قابل قبول است. ازاین رو از یک طرف، می گویند که ما به رأی اکثریت در سطح فدرال نیاز داریم، چون دموکرات ها تصور می کنند برای از بین بردن بحث اطاله بررسی (فیلیباستر) اکثریت را دارند. و از سوی دیگر، وقتی دموکرات های تگزاس مجلس ایالتی را از حد نصاب می اندازند، این کار را تشویق و تحسین می کنند.
بنابراین از یک طرف، فیلیباستر [در کنگره] بد است، چون سد راه شان می شود. از سوی دیگر، از حد نصاب انداختن حاضرین [در مجلس ایالتی]، که یک حرکت کاملاً سیاسی است و غیرقانونی انجام شده، خوب است. ازاین رو در رفتارشان بویی از قاعده و اصول نبرده اند.
بلویی: بن تو یک برند رسانه ای سودآور را ساخته ای؛ یکی از محبوب ترین پادکست ها. کتاب های پرفروش بسیاری نوشته ای، همچون همین کتاب. و بااین وجود، به جای استقبال کردن از رقابت، به نظر می آید که چپ ها می خواهند تو را نابود کنند. اخیراً رادیوی ملی مطلبی اهانت آمیز برای حمله به تو منتشر نمود. چه چیزی برای ادامه فعالیت به تو انگیزه می دهد؟
شاپیرو: شوربختانه مبارزه هیچ وقت تمام نمی گردد. هر دوی ما کاری داریم که در آن، در اصل تلاش می نماییم شغل خودمان را حذف نماییم. امیدوارم کشور به جایگاهی قوی برسد که من برای امرار معاش بخواهم کار دیگری پیدا کنم. اما به نظرم مبارزه ای که ما در کشور و فرهنگ مان درگیرش هستیم، بسیار حساس و خطیر است. و به نظر من حتی یک روز را هم نباید از دست بدهیم. من هیچگاه از نوشتن دست بر نداشتم. و فکر می کنم خیلی از افراد در جناح راست همین حس را دارند.
و البته من خوش شانس هستم. برای امرار معاش نظراتم را می گویم. من می توانم در مورد چیزهایی صحبت کنم که بسیاری از افراد دیگر نمی توانند. و ازاین رو تاحدودی احساس می کنم نسبت به افرادی که نمی توانند باورشان و احساسات شان را مثلا بخاطر ترد شدن ابراز کنند، مدیون هستم. می خواهم بدانند فقط آنها نیستند که چنین احساسی دارند.
به نظرم یکی از کارهایی که جناح چپ با موفقیت به ثمر رسانده این بوده که به محافظه کاران القا کند آنها تنها هستند؛ آنها تنها افرادی هستند که فلان طور فکر می کنند؛ اما این گونه نیست. به نظر من اکثریت مردم آمریکا گرایشات معتدل و معتدل به راست، و حتی در خیلی از مسائل کاملاً راست دارند. و ازاین رو به نظرم بسیار مهم می باشد که اجازه ندهیم چپ ها در حوزه رسانه و تبلیغات مونوپلی داشته باشند.
منبع

1400/05/23
12:08:24
5.0 / 5
253
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۹ بعلاوه ۳
پرسی بلاگ